عبد الرحمن جامى

191

أشعة اللمعات ( فارسى )

وجود » يعنى وجود عينى ؛ « خود را نورى بيند كه بدان نور سفيد روى گردد و نه در سراى عدم » يعنى عالم اعيان ثابته ؛ « ظهورى كه از سيه‌رويى خلاص يابد » . سؤال ، اگر كسى گويد كه چون به فقيرى چنين ، هيچ‌چيز مضاف نيست ، شيخ مصنّف چرا گفت : " اگر به چشم خود نظر كند " ؛ جواب گوييم كه ، در نظر شهود آن فقير ، هيچ‌چيز به وى مضاف نيست نه فى نفس الأمر ؛ پس مىتواند بود كه چيزى به وى مضاف باشد ، اما از نظر شهود وى برخاسته باشد ؛ پس ملاحظهء وى ، آن اضافت را منافى فقر است نه نفس اضافت « كاد الفقر ان يكون كفرا " « 1 » ، بيت : در مذهب ما سواد اعظم * آنست كه سواد فقر پوشند و همانا كه اين اشعار به آن است كه قوله عليه السّلام : " عليكم بالسّواد الاعظم " تحريض بر تحصيل اين مقام است به لسان اشارت « توانگر غالبا در غايت قرب » به حسب ظاهر به سبب تلبّس وى به مقرّبات ، « بعيد بود » به حسب معنى ؛ زيرا كه سرمايهء قرب فناء است و آن با ملك و اضافات جمع نشود الّا نادرا در بعضى كمّل ، و شيخ مصنّف غالبا

--> - او را در ظاهر و باطن و در دنيا و آخرت وجود نماند و به عدم اصلى ذاتى ، راجع گردد و اين است فقر حقيقى و از اين جهت فرموده‌اند كه : " إذا تمّ الفقر فهو اللّه " ؛ زيرا اين مقام اطلاق ذات حقّ است و اينجا غير ، اعتبارى گنجايى ندارد و مجمع اضداد و تعلّق اطراف ، عبارت از اين مرتبه است و اين سواد الوجه ، سواد اعظم است ؛ زيرا سواد اعظم آن است كه هرچه خواهند در او باشد و هرچه در تمامت مراتب موجودات مفصّل است در اين مرتبه ، مجمل است " كالشّجر فى النواة " و مجموع عوالم ، تفصيل اين مرتبه‌اند و هيچ شيئى بيرون از اين مرتبه نيست ، و اين سخن كه گفته شد ، بىكم‌وبيش بيان واقع است و اعلى از اين مرتبه نيست و سالك تا به نيستى تمام ، كه فناء مطلق است ، متحقّق نگردد به هستى مطلق ، كه بقاء باللّه است ، متحقّق نمىتواند شد ؛ پس سواد الوجه كه فناء بالكليّه است ، سواد اعظم باشد كه بقاء باللّه است ، و نيستى از خود ، عين هستى به حقّ است و نيستى مطلق در هستى مطلق نموده مىشود و اين مرتبه غير از انسان كامل ، هيچ موجود ديگر را ميسّر نيست ، از اين جهت است كه انسان كامل ، اكمل همه موجودات است و سبب ايجاد عالم شده . براى اطلاع بيشتر ر . ك : شرح گلشن راز ، ص 99 . ( 1 ) . اشاره است به حديث نبوى كه فرمود : « الفقر على ثلاثة أصناف : فقر إلى اللّه دون غيره ، و فقر إلى اللّه مع غيره ، و فقر إلى الغير دون اللّه » ؛ و قد اشار النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله إلى الأوّل بقوله ، " الفقر فخري " و إلى الثاني » ، " كاد الفقر أن يكون كفرا و إلى الثالث " ، الفقر سواد الوجه في الدّارين ؛ و قال الشيخ نجم الدين الكبرى : هنا هو معناه الظاهر المتعارف بين العامّة لا الّذي هو مصطلح الصوفيّة فإنّ السواد الوجه في الدارين عندهم هو الفناء بكلّية ، بحيث لا يبقى لصاحبه وجود لا ظاهرا و لا باطنا و لا دنيا و لا آخرة و هو الفقر الحقيقى ، كما صرّح به العارف الكاشي في الاصطلاحات هو المذكور في المجلّد الأوّل من الكشكول ، و لا يخفى أنّه حمل كلام النبوي على هذا المعنى بأن يكون المراد بالفقر الكمال ، كما هو سواد الوجه في الدارين » . ر . ك : أصول العشرة ، ص 129 .